شک ببیی

کشک ببعی

  • صفحه اصلی
  • محصولات
  • مقالات
  • تماس با ما
  • درباره ما
  • صفحه اصلی
  • محصولات
  • مقالات
  • تماس با ما
  • درباره ما
ورود/ ثبت نام

روایت کشک ببعی

هدایت الله کردی

آنچه در این مقاله می‌خوانید

دستفروشی یا کارخانه داری؟!

اگر کسی حدود ۵۰‌ سال قبل به پدرم که دستفروش پارچه بود و از این شهر به آن شهر میرفت تا رزق حلالی سر سفره ی خانواده اش ببرد می گفت: زمانی از راه می رسد که نام تجاری خودت را خواهی داشت و از حاصل زحماتت کارخانه ای برای بچه هایت باقی خواهد ماند.  قطعا پدرم باورش نمی شد و گوینده را به دیوانگی متهم میکرد، اما این اتفاقِ دور و بعید چیزی حدود ۵۰ سال پیش رخ داد و دورانِ مغازه اجاره کردن در این شهر و آن شهر برای پدرم در اراک به پایان رسید. درست وقتی مغازه ای اجاره کرد در کنار کسی که کارش فروش کشک سائیده بود، کشکی که نه با دست و با مشقت زیاد، بلکه با دستگاه سابیده می شد.

آن سالها پدرم یا همان هدایت الله با همسایه‌ی دیوار به دیوارش ارتباط برقرار می کند و دوستی شان شکل میگیرد، از دل این دوستی کم کم و آرام آرام این سوال در ذهن پدرم پدیدار می شود که چرا در اصفهان تولید کشک سائیده نداریم؟

لابدبلافاصله بعد از این سوال هم در تصوراتش تمام غذاهای سنتی اصفهان که کشک در آن استفاده می شود ظاهرشده از کله جوش گرفته تا کشک بادمجان … اما چه کسی بین ما هست که صحنه ی کشک سابیدن مادر یا مادربزرگش را در ذهن نداشته باشد؟

مادر یا مادربزرگ هایمان وقت کشک سابیدن قدحی سفالی و گرد که معمولا داخل آن لعاب خورده بود و شیارهای تیزی هم داشت ( برای کشیده شدن سطح کشک و سابیده شدنش) جلوی رویشان می گذاشتند و کشک ها را همراه با مقداری آب می سائیدند، کاری سخت و پر زحمت که حداقل هفته ای یکبار انجامش میدادند.

چه برای کله جوش و تلیت کردن نان خشک درون آن، چه ریختن کمی کشک روی آش!

پدرم آن زمان یعنی حدودأ سال ۱۳۵۱ تصمیم می گیرد کشک سائیده ای که تولیدش را در اراک از نزدیک دیده به اصفهان بیاورد اما نه فقط یک ظرف کشک بلکه کل فرآیند تولید کشک سائیده! این ایده که از ذهنش میگذرد رو می کند به همسایه و دوست صمیمی اش و تقاضا می کند که او را راهنمایی کند برای خرید دستگاه و راه انداختن یک واحد تولیدی کشک سائیده.

حالا ممکن است با خودتان بگویید به همین سادگی؟ خیر! این تازه اول راه است.

 هفت خان رستم در مسیر کشک سابیدن!

مرد همسایه یا همان دوست پدرم به شرط بردن دستگاه به اصفهان و نه اراک و راه اندازی این کار در اصفهان پدرم را راهنمایی میکند. آنها به تهران می روند، پدرم از همان جایی که همسایه اش دستگاه خریده دستگاهی برای خودش سفارش میدهد، بعد هم به اصفهان می آید و مغازه ای در خیابان احمدیه نزدیک بیمارستان احمدیه اجاره می کند. دستگاه که از تهران میرسد در این مغازه جای میگیرد، اما حالا نوبت خرید مواد اولیه ی کار بوده خریدن کشک خشک عشایری.

پدرم به دنبال کشک مرغوب به بنگاه ها و عمده فروشی های کشک زیادی سر میزند اما درآن زمان هیچ کدام از آنها حجم زیاد از کشک خشک را نداشته اند، با این وجود پدرم از گشتن و تلاش برای یافتن این مقدار کشک دست برنمی دارد تا اینکه آقای شعائی را در خیابان حافظ پیدا می کند.

ایشان که خودشان اصالتا شهرضایی بوده اند مدتی وقت از پدرم می خواهند تا ۴۰ یا ۵۰ کیلو کشک تهیه کنند و به دست پدرم برسانند. بعد از مدتی آقای شعائی به وعده یشان عمل می کنند و این مقدار کشک خشک را به پدرم تحویل می دهند.

با همین مقدار کشک کار شروع می شود و پدرم نام احسان را برای کارگاه کوچکشان انتخاب می کنند. اما از آنجا که همه چیز تولید نیست و تبلیغ و پخش هم بخش های مهمی از فروش هستند پدرم با یک دوچرخه محصول تولید شده را به درِ خانه های مردم میبردند و کشک مجانی به آنها می دادند تا اگر مورد پسند شان هست به کارگاه کشک احسان  بیایند و خرید کنند.

این محصول خیلی زود مورد تائید و استقبال مردم قرار می گیرد و بیشتر کسانی که کشک سابیده ی مجانی دریافت کرده بودند برای خرید به کارگاه می آمدند. همین استقبال هم باعث شد به مرور پدرم موتور سیکلتی تهیه کند. عقب موتور را هم صندوقی قرار بدهد تا بتواند با آن چندین ظرف کشک را به مغازه های لبنیاتی برده و بفروشد. سه چهار سالی به همین منوال می گذرد تا اینکه ایشان پیگیر جواز کسب می شوند و بالاخره در تاریخ ۱۳۵۳ جواز کسب می گیرند اما هزاران حیف که پدرم بعد از اینهمه تلاش چندین ماه بعد از گرفتن جواز، در اثر سکته ی قلبی از دنیا می روند.

پدرم آغاز کرد ما ادامه دادیم…

وقتی پدرم از دنیا رفت من پسری هفت ساله بودم، مادرم و شوهر خواهرم مسیر پدرم را ادامه دادند تا جایی که چند سال بعد از فوت پدرم دستگاه بزرگتری با حجم بیشتر تهیه کردند و به کارگاهی در خیابان سروش انتقال دادند. کار پخش کشک سائیده در سراسرشهر اصفهان را هم شوهر خواهرم با یک وانت انجام میدادند.

 

من هم در سن ۱۶ سالگی فعالیت خودم را شروع کردم، ابتدا در همان مکان اما بعدا به ذهنم رسید محل تولید را به یکی از شهرک های صنعتی ببرم و فعالیت را آنجا گسترش بدهم.

برای رسیدن به این هدف ابتدا زمینی در شهرک صنعتی مورچه خورت تهیه کردم و درگیر ساخت کارخانه شدم بعد از آن هم دستگاه های مجهز زیادی خریدم و بعد از ماه ها تلاش بی وقفه بالاخره توانستم کار را در منطقه ی صنعتی مورچه خورت شروع کنم. این مسیر طولانی و پر ماجرا را به امیدِ فراهم کردن محیطی برای کار هموطنانم آغاز کردم تا بتوانیم دست در دست هم محصولی با کیفیت عالی و کاملا بهداشتی به دست مصرف کننده ها برسانیم.

کشک خشک عشایری را در بسیاری از نقاط کشور می توان تهیه کرد اما من برای تهیه ی این محصول خودم به شهرستان ها و محل جمع آوری کشک خشک می روم تا ابتدا از کیفیت محصول مطمئن شوم و بعد خرید را انجام بدهم. و این راز ماندگاری مشتری های ماست چه آنها که از ۵۰ سال پیش با مراجعه به کارگاه پدرم خرید میکردند و چه کسانی که امروز از طریق فروشگاه های معتبر در سراسر اصفهان خرید می کنند یا حتی آنهایی که از طریق سایت https://kashkebabaee.com ثبت سفارش می کنند.

از دلِ کارگاه کوچک پدرم که نامش احسان بود حالا کارخانه ی کشک ببعی سربرآورده که با مواد اولیه ی کاملا طبیعی، بهداشتی و استاندارد دارد کار خودش را ادامه میدهد. شاید راز این استمرار و ماندگاری در دل مردم همین باشد که ما هرگز در تولید نسبت به مسائل بهداشتی کوتاهی نکرده و نخواهیم کرد و ادامه دهنده ی  راهی خواهیم بود که پدرم آغازگر آن بود.

کشک پاستوریزه ببعی

شهرک صنعتی مورچه خورت، پلاک 538

031-45643607-8

09131193554

پخش: 09131148305

پیوندها

  • روایت کشک ببعی
  • درباره کشک ببعی
  • بخش و ارتباط با کشک ببعی

محصولات کشک ببعی

  • ۴۵۰ گرمی
  • ۹۰۰ گرمی
  • ۵ کیلوگرم